آبان ۰۷، ۱۳۹۵

شهریور ۲۶، ۱۳۹۵

اوریانا فالاچی



اوریانا فالاچی در سال ۱۹۷۹ ( ۱۳۵۷) در مصاحبه با رهبر انقلاب ایران، روحالله خمینی درباره پوشش بانوان در جمهوری اسلامی پرسشی مطرح کرد و او را این گونه به چالش کشید

اوریانا فالاچی: من میخواهم در مورد خیلی مسائل سوال کنم. مثلا همین چادری که مجبور کردید برای این مصاحبه من بپوشم و آنرا بر زنان ایرانی اجبار کردید من فقط به لباس اشاره نمیکنم بلکه به آنچه این لباس بیان میکند اشاره میکنم، منظور من آن آپارتایدی است که زنان ایرانی پس از انقلاب اسلامی وارد آن شدهاند. آنها نمیتوانند همراه مردان در دانشگاه درس بخوانند، نمیتوانند با مردان کار کنند، نمی توانند با مردان در دریا و استخر شنا کنند آنها باید همه چیز را جدا از مردان انجام دهند و حجاب داشته باشند، راستی چطور میتوان با حجاب شنا کرد؟

روحالله خمینی: هیچ کدوم از این مسائل به شما ربط ندارد! اگر لباس اسلامی دوست ندارید ، لازم نیست بپوشید چرا که این لباس برای خانم های جوان و محترم است

اوریانا فالاچی: لطف دارید شما امام! حالا که اینطور گفتید، همین الان این کهنه احمقانه و قرون وسطایی را در میآورم!از شما میپرسم آیا زنی که در زندگی اش این لباس قرون وسطایی را نپوشیده است، و گردن و گوش خود را به مردان نشان داده است و در جبهه (پارتیزان های ایتالیایی ضد فاشیست) نیز همراه مردان جنگیده است، یک خانم پیر و محترمی هست یا نه؟

روحالله خمینی: نمی توانم بگویم زندگی شما درست یا غلط بوده اما من میدانم این حجاب برای زنان زندگی سالم آورده است! و قوانین ما معتبر است

تیر ۱۰، ۱۳۹۵

برسد به دست مفت خور

هى روزى روزى ميكنى 
هى گنده گوزى ميكنى
خودت رو قوزى ميكنى
چمهاتو موذى ميكنى
به روى وامونده عبا
هى وصله دوزى ميكنى

دهن ها رو كه دوختى
چند نسلمون رو سوختى
فروختى آى فروختى 
فروختى آى فروختى 
خدا رو هم فروختى

سير نميشى چرا تو
كور نميشى چرا تو 
دور نميشى چرا تو 
به گور نميشى چرا تو
________________________

خرداد ۲۸، ۱۳۹۵

مولانا

مرا در ايوان شرقى خانه ام باغى بود  و در آن درخت سيبى كه خود كاشته بودم. ريشه در خاك منزل و پاى بر نهر جارى از چشمه منزل آن درخت استوار گشت و شكوفه داد و بار گرفت تا شبى كه تندبادى وزيد. سيبى به كمال رسيده از او به زمين افتاد و قل قل خوران به حياط خانه همسايه غلطيد. از قضاى روزگار آن تكه از باغ از منزل من جدا افتاد و آن دگرى كه بر ايوانش نشسته با آن همسايه امروز بر سر كوبند و آن سيب غلطان را هريك مدعى باشند.  يكى درخت نشناسد و ديگرى خداى درخت